!!!!!!!عاشق شو عاشق خدا!!!!!!!

تو در وصف نیایی

آیا درک می کنی و می فهمی او را هرگاه به منزلی داخل شود؟یا او را می بینی هرگاه جانی را می ستاند؟بلکه چون قبض روح می نماید بچه ای را که در شکم مادرش می باشد؟آیا از بعض اعضای مادر بر او وارد می شود؟یا آنکه روح به اذن و فرمان پروردگارش به سوی او می رود؟یا ملک الموت با آن بچه در اجزای درونی مادر ساکن است؟چگونه خدای خود را وصف کند کسی که توانایی ندارد از اینکه مخلوقی را که مانند خود است وصف نماید؟(امام علی(ع))


مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی       
                                  پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
                                  مطرب  بزن نوایی  ساقی  بده   شرابی

وحال که عظمت او را درک می کنی و این مطلب را می فهمی که مخلوق او هم در قوه ی درک ما نمی گنجد و از وهم ما هم خارج است چه برسد به ذات مقدس حق تعالی آیا دیگر جای تکبر است؟جای معصیت است؟دیگر مخلوق او به چشم می آید؟دیگر می توانی به غیر او دل ببندی؟آیا واقعا خودت را چیزی می بینی؟دنیا و اسباب بازیهایش به چشم می آیند؟دیگر بهشت معنایی دارد؟فقط خواهان خود او هستی

امام علی می فرماید:سزاوار نیست کسی که عظمت و بزرگی خدا را شناخت خود را بزرگ شمارد زیرا بلندی مقام و شایستگی اشخاصی که می دانند بزرگی خداوند متعال را حدی نیست به این است که در مقابل او متواضع و فروتن باشند

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار    گوشه ی تاج سلطنت می شکند گدای تو

 

   + بی نهایت ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱
comment نظرات ()

یقین به او

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام می فرمود: بنده ای مزه ی ایمان را نمی چشد مگر اینکه بداند که آنچه به او رسیده نمی توانست به او نرسد و خطا رود و آنچه که به خطا رفته و به او نرسیده نمی شد که به او برسد و بداند که زیان رساننده و سود دهنده فقط خدای عزِ و جل است.
از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: هیچ چیزی نیست جز اینکه برای آن حدی است ـ راوی گوید: - عرض کردم فدایت شوم حد توکل چیست؟ فرمود: یقین. عرض کردم: حد یقین چیست؟ فرمود: حد یقین آن است که با وجود خداوند از چیزی نترسی.
سعید بن قیس گوید: روزی در هنگام جنگ چشمم به مردی افتاد که دو جامه در بر داشت [ودر هیأت جنگجویان زره بر تن نداشت] اسبم را به سوی او راندم ناگاه دیدم که او امیرالمؤمنین علیه السلام است عرض کردم: ای امیرمؤمنان! آیا در مثل چنین مکانی؟! [اینگونه حاضر می شوید] حضرت فرمود: آری ای سعید بن قیس! هیچ بنده ای نیست جز اینکه برای او از جانب خدای عز و جل نگاهبان و نگاهداری هست، همراه با او دو فرشته است که او را از فرو افتادن از کوه یا افتادن در چاه نگهداری می کنند پس زمانی که قضای الهی فرود می آید آن دو فرشته از بین او و هر چیز به کنار می روند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- نویسنده ی این مطلب عاشق (یعنی من) می باشد. به خاطر تغییرات جدید در سیستم پرشین بلاگ فعلاْ به ناچار با نام بی نهایت پست جدید را نوشتم تا بعداْ سر فرصت نویسندگان را درست کنیم.
- از اینکه چند وقتی به دلیل مشغله هایمان جواب کامنت ها را ندادیم یا به قول عزیزی ساکت ماندیم معذرت می خواهم، جبران می کنیم.

   + بی نهایت ; ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

فلسفه ی عاشورا

... پس اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا که دائماً حسین حسین می کنید و به سر خودتان می زنید، چه می خواهید بگویید؟ باید بگوییم: ما می خواهیم حرف آقایمان را بگوییم،‌ ما هر سال می خواهیم تجدید حیات کنیم ( یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم ). باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست. در این روز می خواهیم در کوثر حسینی شستشو کنیم، تجدید حیات کنیم،‌روح خودمان را شستشو بدهیم، خودمان را زنده کنیم،‌از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم، روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم. ما نمی خواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد، احساس فداکاری در راه حق، در ما فراموش بشود؛ نمی خواهیم روح فداکاری در راه حق در ما بمیرد.

این فلسفه ی عاشوراست، نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن علی بخشیده شدن! گناه کنیم، بعد در مجلسی شرکت کنیم و بگوییم خوب دیگر گناهانمان بخشیده شد. گناه آن وقت بخشیده می شود که روح ما پیوندی با روح حسین بن علی بخورد؛ اگر پیوند بخورد،‌گناهانمان قطعاً بخشیده می شود ولی علامت بخشیده شدنش این است که دو مرتبه دیگر دنبال آن گناه نمی رویم. اما از مجلس حسین بن علی بیرون برویم و دو مرتبه دنبال آن گناه برویم، ‌نشانه ی این است که روح ما با روح حسین بن علی پیوند نخورده است. ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* از این قیام و کتاب که هر چی بنویسیم باز هم نکته ی آموزنده داره ولی به احتمال زیاد این آخرین پستی بود که از قیام عاشورا و کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری می نویسیم، از پست بعدی ایشالا بر می گردیم به همون روال سابق.

   + بی نهایت ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱٦
comment نظرات ()

کربلا نمايشگاه معنا و روحانيت، نه نمايشگاه جنايت بشر

صحنه ی کربلا را می توان تشبیه کرد به یک نمایشگاه، ولی نه نمایشگاه علم و صنعت بلکه نمایشگاه معنویت و معرفت. در این نمایشگاه، انسان می تواند به عظمت قدرت اخلاقی و روحی و معنوی بشر پی برد و بفهمد تا چه اندازه بشر، با گذشت و فداکار و آزاد مرد و خدا پرست و حق خواه و حق پرست می شود؛ معانی صبر و رضا و تسلیم و شجاعت و کرم و بزرگواری تا چه اندازه قدرت ظهور و بروز دارد!

معمولا اهل منبر وقتی که می خواهند قضیه ی کربلا را بزرگ کنند جنبه ی فاجعه بودن را تقویت می کنند و حال آنکه ما باید از خود بپرسم؛ بزرگی حادثه ی کربلا از چه نظر است؟ آیا از نظر فجیع بودن است؟ قطعا این فاجعه، فاجعه ی کم نظیری است چنانکه ابوریحان بیرونی در الآثارالباقیه به نقل نفس المهموم گفته و همچنین دیگران، ولی فاجعه ی عظیم و شاید عظیم تر از این در دنیا زیاد بوده، خود فاجعه ی مدینه کمتر از فاجعه ی کربلا نبوده. عظمت مطلب از لحاظ سیدالشهدا و یاران آن حضرت است، نه از لحاظ ابن زیاد و ابن سعد و اتباع و اشیاع آنها؛ عظمت سعادت است نه عظمت شقاوت. کربلا بیش از آن اندازه که نمایشگاه شقاوت و بدی و ظهور پلیدی بشر باشد، نمایشگاه روحانیت و معنویت و اخلاق عالی و انسانیت است ولی اهل منبر کمتر به آن جنبه توجه دارند؛ و به عبارت دیگر در این قضیه از آن جنبه باید نگاه کرد که اباعبدالله و اباالفضل و زینب قهرمان داستانند نه از آن جهت که شمر و سنان قهرمان داستانند.

   + بی نهایت ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۸
comment نظرات ()